پایان یک آغاز

خرید بک لینک

نمیدونم چی بگم...این روزا حال روحی و روانیم مساعد نیست.بعضی چیزا در گذشته شروع شدن،فقط برای امتحان و روند زندگی.چیزی یاد نگرفتم از اونها.فقط درد کشیدم.من یک انسانم و وابسته و تاثیرگذار سایر آدمها.

میگویند، درد که بزرگ باشد،لال میشوی. و دقیقا این همان حال من است.نام در نمیاد.خستهام از تمام آدما.حتی پیج ۱۶ هزار نفری اینستام هم حالمو خوب نکرد.

خستهم از بی مهری زمانه.از گیسوهای آشفته بی شانه،از رودخانه های بی ماهی،از مانکن های طرح انسانانه، از آدمهای هزار چهره،از قلب های بی احساس و عاطفه.

خستهم از پنجرههای همچون آینه که فقط خودمو منعکس میکنه.خستهام از تمام جمع های دو نفره.

هیچ تمایلی به تکامل بیشتر از این ندارم. در زندگی قبلی احتمالا دستگیر شدم، اما اینجا دیگه تسلیم شدم

قدرت هامو از خودم محروم کردم،تا به کسی آسیب نزنم.اما تمام کسانی که منو شکستند،با اینکه به آنها عشق ورزیدم،میخوام که کارما اونها رو بگیره.

من از زندگی عقب افتادم.بدجوری هم من از زندگی عقب افتادم.فقط یک معجزه من رو از زندگی جلو ميندازه.

همچین معجزهای در دنیای امروز؟!!

کلید های پنهان زندگی...

ما را در سایت کلید های پنهان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 13:34

صفحه بندی