دیگه داریم به ثانیه های آخر این داستان تاریک تاریخ نزدیک میشیم.مثل تارتاریا
هر روز که میگذره بیشتر خواهان حلالیت طلبیدنم.داریم فرصت زندگی رو خیلی ارزون از دست میدیم.
از این به بعد آتش سوزی داریم،نبود آب و برق داریم،زلزله داریم،آتشفشان دماوند هم خیلی بعید نیست...
چیزی که خیلی آزارم میده ،مادرهایی هستند که بخاطر بچه هایی که شبیه خودشون نیستند،متولد میشن،خون میگریند.با این وجود بازهم آنها را عاشقانه در آغوش میگیرند.
متاسفانه (بُز بُز قندی) داره اهدافش رو اجرایی میکنه و مَثَل ما ،مَثَل قورباغه در حال جوشیدنی شده که داره لذت میبره بدون اینکه بدونه شعله زیرشه.
خلاصه، هنوز بخشی از جریان نشده و من دارم زجر میکشم، پناه می برم به خدا به روزی که خورشید به زمین انسان ها نتابه
کلید های پنهان زندگی...ما را در سایت کلید های پنهان زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 146